اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
سکوتم را به باران هديه کردم
تمام زندگي را گريه کردم
نبودي در فراق شانههايت
به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
باز شب آمد تا دوباره روح سرگردان وسرد مرگ دوباره با تازيانههاي بيرحم باد تکرارکند قصههاي تلخ روزهاي نااميدي من را،
ديگر از اميد نااميدم
ديگر شستهاند معنا ومفهوم خورشيد را در ذهن من
در افکارم باران نيست ،رود نيست،
ترانه و سرود نيست
برند از من غرور را، سرور را، شعر را و احساس را
کشتن در من زندگي را، عشق را، بندگي را
عید سعید فطر را
به همه شیعیان جهان
تبریک عرض مینمایم

ماه مبارک رمضان امسال هم با همه ی خوبی هایش تمام شد
امیدوارم که بهره ی کامل را از این ماه مبارک برده باشید و خود را برای یک زندگی بهتر و سنجیده تر آماده کرده باشید
شیخ صدوق رحمة الله علیه برای وداع ماه مبارک رمضان دعائی ذکر کرده که میگوید: ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمود: «تقول فی وداع شهر رمضان
در وداع ماه مبارک بگوئید:
بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرمودهای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل میباشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید «و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد» پس تقاضا مینمایم از تو به آبروی گرامیت، و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا میخواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی، و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان

عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...![]()
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...![]()
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... ![]()
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند![]()
![]()
اگرشما یک مشکل بزرگ دارید
نگویید: خدایا ، من یک مشکل بزرگ دارم
بگویید: مشکل، من یک خدای بزرگ دارم.
جملهاي چند
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه :
او دوستم ندارد ...
تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كمكم، نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كمكم
منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كمكم
كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري؟؟
به سلطان حقيقت ها فراموشت نخوام کرد
تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
گر نيايی تا قيامت انتظارت میکشم
منت عشق از نگاه پر شرابت میکشم
ناز چندين سالهی چشم خمارت میکشم
تا نفس باقيست اينجا انتظارت میکشم.....
وقتی كسی را دوست داری، گفتن آسانتراست، شنيدن آسانتراست، بازی كردن آسانتراست، كاركردن آسانتراست.
وقتی كه كسی تو را دوست دارد، خنديدن آسانتراست واگر تنهای تنها باشی،
به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست
دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو پوستتو بکنم، مي دوني چرا؟؟؟
چون چاقو بخواد پوست سيب رو بکنه بايد همش دورش بگرده.
شبهاي قدر، عاليترين لحظات براي پيوند بنده و خالق و بهترين فرصت براي انديشه در جهت بازگشت به خويشتن در اوج غرق گشتگي در دنياي مادي است.
آنان كه مأمن و پناهگاه امني براي توسل ميجويند، آماده شدهاند تا در شب هاي دل كندن از هر آنچه انسان را به پستي و فراق از اصل كشانده، رهايي يابند و همچون آيينهاي، مهيا و آماده تجلي نور حق و خداشناسي شوند.

اكنون كه بيش از نيمي از ماه پرفيض رمضان سپري شده، دلها و قلبها در درياي بيكران اين ماه شسته و مطهر شده، تا در شبهاي ريزش باران رحمت الهي، به درگاه حضرتش انسي دوباره گيرد و براي كسب عافيت به دور از هر آلودگي دعا كند. در حقيقت حلقه اتصال بندگان با خالق هستي كه از اول رمضان آغاز گشته است در شبهاي قدر به اوج خود ميرسد.
درهاي رحمت الهي گشوده شده، فرشتگان نظاره گر اعمال و شب زندهداريهاي بندگان عاشقي هستند كه سر بر سجده شكر ساييده و او را ميخوانند تا اندكي از خوان بيكران رحمتش براي ادامه زندگي و ره توشه سفر آخرت به روي آنان گشوده شود.
"انا انزلناه في ليله القدر" آيهاي از كلام وحي الهي كه بارها شنيده و زمزمه كردهايم، كلامي كه انسان مانده در قفس دنيا و در بند ماديّات را به سوي شبي فرا ميخواند كه گويند از هزار شب برتر است.
"قدر" به معناي اندازهگيري است و از اسرار شب قدر نزول قرآن است و در اين شب حوادث يك سال تا شب قدر سال آينده اعم از زندگي، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت بندگان تقدير ميشود
در اين شب به خواندن دعاهايي از جمله "جوش كبير"، "دعاي افتتاح" و "ابوحمزه ثمالي" سفارش شده زيرا انسان با يادآوري لطف، گذشت، كرم، رحمت و بخشش بيپايان خداي مهربان او را در كنار و دستگير خويش ميبيند و نور اميد در دلش مي درخشد.
خواندن دعاي گشودن قرآن و قرآن را روي سر گذاشتن از ديگر اعمال شب قدر است به اين نيت كه عقل و انديشه او با اين عمل تقويت شده و با دانشهاي قرآن كامل شود و نور عقل با نور قرآن ضميمه گردد.
قرآن را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:
اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِيهِ، وَ فِيهِ اسْمُكَ الاَْكْبَرُ، وَ أَسْماؤُكَ الْحُسْنى، وَ مَا يُخافُ وَ يُرْجى، أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقائِكَ مِنَ النّارِ. پس هر حاجت كه دارد بخواهد. قرآن شريف را بر سر بگذارد و بگويد:
اللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِن مَدَحْتَهُ فِيهِ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلاَ أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ، پس ده مرتبه بگويد بِكَ يَا اللّهُ، ده مرتبه بِمُحَمَّد، ده مرتبه بِعَلِيٍّ، ده مرتبه بِفاطِمَةَ ده مرتبه بِالْحَسَنِ ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَر ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ مُوسى ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ده مرتبه بِالْحُجَّةِ پس هر حاجت كه دارى طلب كن.
به جا آوردن نمازهاي مستحبي و قضا، قرائت سورههاي روم، عنكبوت و دخان (در شب بيست و سوم)، از ديگر اعمال سفارش شده در شب هاي قدر براي بهره گيري از كرم و بخشش خداوند و آمرزش گناهان است.


سلام دوستان عزيز
با آرزوي قبولي طاعت و عبادت شما عزيزان
امروز روز 15 ماه مبارك رمضان ست و ميبينيد كه چه قدر زود نيمي از اين ماه گذشت و البته اين را هم ميدانم كه ميدانيد كه نيم ديگر اين ماه نيز به همين سريعي نيمه اول خواهد گذشت و بدا به احوال من و آنهايي كه از آن استفاده نبردهاند.
روز 13، 14 و 15 ماه مبارك رمضان به يوم البيض مشهور است و در اين سه روز دعاي مجير بسيار توصيه شده است:
سبحانك يا الله تعاليت يا رحمان اجرنا من النار يا مجير
منزهي اي خدا برفرازي اي بخشنده پناه ده مرا از آتش اي پناه دهنده
و البته چيزي كه به آن مسرورم اين است كه امروز روز 15 ماه مبارك رمضان مصادف است با تولد آقا امام حسن مجتبي(ع) و من اين روز عزيز را به شما و دوستداران امام حسن(ع) و خاندان نبوت تبريك ميگويم.
اين ماه چه زود آمد و رفت
در آمدنش دعوت حق بود كه ما
لبيك نگفتيم و اين ماه گذشت
امروز كه روز نيمة اين ماه است
تزئين به ولادت عزيز علي است
پس بيا حال غنيمت شمريم
توبه از درگه ايزد بكنيم
ورنه اين فرصت باقي برود
ما بمانيم و درياي گناه

مامان و بابا
مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا میکردند که مامان گفت:من خستهام و دیگه دیروقته، میرم که بخوابم". مامان بلند شد، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچهای ناهارفردا شد، سپس ظرف ها را شست، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد، قفسهها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد، ظرفها را خشک کردو در کابینت قرار داد وکتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد. بعدهمه لباسهای کثیف رادرماشین لباسشویی ریخت، پیراهنی را اتوکرد و دکمه لباسی را دوخت.اسباب بازیهای روی زمین راجمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش درکشوی میز برگرداند.گلدانها را آب داد، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت.بعد ایستادو خمیازه ای کشید، و قوسی به بدنش دادو به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد، کنار میز ایستادو یادداشتی برای معلم نوشت، مقداری پول را برای سفر شمردو کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت.بعد کارت تبريکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کردو در پاکتی گذاشت، آدرس را روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هر دو را درنزدیکی کیف خودقرارداد.سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: فکرکردم گفتی داری میری بخوابی" و مامان گفت: درست شنیدی دارم میرم."
سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست.
پس ازآن به تک تک بچهها سرزد، چراغها راخاموش کرد، لباسهای به هم ریخته را به چوب رختی آویخت، جورابهای کثیف را درسبد انداخت، با یکی از بچهها که هنوز بیدار بود و تکالیفش را انجام میداد گپی زد، ساعت را برای صبح کوک کرد، لباسهای شسته را پهن کرد، جا کفشی را مرتب کردو شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد،اضافه کرد.سپس به دعا و نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کردو بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت: من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً همین کار را انجام داد!

من تشنه تر از خورشيد
توى اين كوير ترديد
خسته تر از زمينم
مهر تنهايى روى سينم
دفتر خاطراتم پر شده از سياهى
پر شده از هجوم پاورقى هاى دلگير
غربت لحظه هايم
غربت يك سرابه
ساعت كهنه عمرم
ديگه مىخواد بخوابه

يک تست روانشناسي
سوالي رو که در پايين متن مشاهده مي کنيد و يک تست روانشناسي
: CSI Crime Scene Investigation است . متن را با دقت بخوانيد تک تک کلمات در جواب نهايي تاثير دارند:
يک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردي را مي بيند که قبلا او را نميشناخت. او با خود انديشيد که اين مرد بسيار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رويايي من است و در همان جا عاشق او ميشود .اما هيچگاه از او تقاضاي شماره نميکند و ديگر آن مرد را نميبيند. چند روز بعد او خواهر خود را ميکشد.
به نظر شما انگيزهي او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟
چند دقيقه با خود فکر کنيد و پاسخ صحيح:
آن زن اميد داشت که در مراسم ختم خواهرش شايد آن مرد را دوباره ببيند.
اگر توانسته به اين سوال پاسخ صحيح بدهيد احتمالا شما يک بيمار رواني يا psychopath هستيد.
يکي از بزگترين روانشناسان آمريکايي اين تست را بر روي افراد زيادي انجام تا به اين نتيجه برسد که چه کساني پاسخ صحيح ميهند.
نکتهي جالب اينکه اکثر قاتلهاي سريالي به راحتي و سرعت توانستند جواب صحيح بدهند.
بنابراين اگر پاسخ شما صحيح بود احتمالا شما يکي از قاتلهاي سريالي آينده خواهيد بود! مبارک است.
صدای پای آب
مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته ميمونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
سلام دوستان عزيز
در دلتنگيهاي خود اين سرودة مهدي اخوان ثالث را براي شما ميگذارم تا شايد كمي از دلتنگيام كاسته شود، شايد هم دلتنگ نباشم و فقط فردي شكست خورده باشم چون با من همان را كردن كه اخوان ميگويد:
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت= سلامم را پاسخ نميگويند
مهدي اخوان ثالث پس از شکست جنبش دمکراسي در ايران و با کودتاي بيست و هشتم مرداد مرثيهي اين شکست را در سرايش " زمستان " سرود، شعري که در بخش بسيار عظيمي از آثار او ماندگار شده است.
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کسي يازي
به کراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سينه مي ايد برون ، ابري شود تاريک
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چرکين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... اي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه مي گويي که بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
فرارسيدن ايام شعبانيه
تولد امام حسين (ع) و حضرت عباس و امام زين العابدين (ع) را به همه شيعيان و شما دوستان عزيز تبريك ميگويم.
خواجه آنست که باشد غم خدمتگارش
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي ميگذشت. .
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگي و برای اهداف شخصی چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
آفرینها باد بر تو ای خدا بنده خود را زغم کردی جدا
در بن چاهی همی بودم نگون در همه عالم نمی گنجم کنون

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان
مي شود
پنج قانون ساده شاد زیستن را به خاطر داشته باش:
1.قلبت را از نفرت آزاد کن.
2.ذهنت را از نگرانی رها کن.
3.ساده زندگی کن.
4. بخششتو بيشتر كن!
5.کمتر انتظار داشته باش
![]()
![]()
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم
![]()
![]()
عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشد
maja
__@@@@@@@@
________@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@
________@@____________@@@__________@@
__________@@________________________@@
____@@@@@@______@@@@@___________@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__@@____________@@@@@@@@@_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________@@@@@@@@@___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@@________@@
____@@@@@@_______________________@@
_________@@_________________________@@
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_____________________@
______________________@
______________________@____@@@
______________@@@@__@__@_____@
_____________@_______@@@___@@
________________@@@____@__@@
_______________________@
______________________@
_____________________@
مي دونيد كه من عشق عكسام.
سلام دوستان
اين شعري است از كتاب عشق يعني .... نوشته آقاي محمودرضا ترابيپور
عشق و عقل
روح را از لامكان آوردهاند
لامكان بهرش مهيا كردهاند
ما زحقيم و به سوي حق رويم
جمله حق، يا ليتنا مطلق شويم
اين حقيقت كي بود سحر و فسون
كز خدائيم و اليه راجعون
با مني و در مني، اي من تو را
ليك نابينايمت، يارب چرا؟؟
آنچناني آشكارا و قريب
بر منت، كاين ديده را دادي فريب
ديدة ظاهر كجا بيند تو را
از گلستان نظر چيند تو را
من سراپا مظهر قدس توام
سحر عشق، گوهر قدس توام
من چهام؟ كي باور خاكي فقط
من كهام؟ كي پيكر خاكي فقط
بر سماط دهر، مهماني چه باد
عمر دنيا را تن فاني چه باد
من از آنجايم، كز آنجا آمدم
مولد انديشههاي سرمدم
من همه انديشهام، پيكر نيام
دست و پا و گوش و چشم و سر نيام
كاين همه انديشه، آنجايي بود
وزدم قدس مسيحائي بود
چون از آنجايم، به آنجا ميروم
لاجرم امروز و فردا ميروم
من نه زينجايم در اينجا ماندني
ميهمانم، ميهماني خواندني
جوهر و ذاتم زپيشين بوده است
چند روزي در تنم آسوده است
چند روزي روح، مهمان تن است
روح و تن اوراست، كي مال من است
باز بعد از مرگ، ذاتم هست و هست
يا به فيروزي و يا اندر شكست
بوده و هستم و خواهم باز بود
چند روزي زين تجارتها چه سود
كي عبادت كسب و كار مومن است
من نماز، از بهر جنت خواندهام
كاينچنين وامانده و درماندهام
پيش از اينم نشئه، جاني داشتم
نشئه حق را مكاني داشتم
عالم ذر بودمي، مأواي ذات
چند روزي آمدم بر اين حيات
آدمي را نقد، خوشتر آمدست
بي خود از خود در پي زر آمدست
نقد را بر نسيه، كي خواهيم داد
نقد را خواهيم و بر نقديم شاد
غافل از آنيم، كاين نقد فنا
نسيه باشد، نسيه و عقد فنا
نسيه حق، نقد جاويدان بود
با خدايت عقد جاويدان بود
نتونستم بي عكس بمونم.![]()



مادر
آسودگي از مجن ندارد مادر
آسايش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشة خويش
ورنه، غم خويشتن ندارد مادر
با عرض تبريك به مناسبت ولادت با سعادت بانوي دو عالم فاطمه زهرا(س) و تبريك به مناسبت روز مادر به همه مادران دنيا، اميدوارم كه همه مادران هميشه سالم و سرزنده باشن و همچنين به مادر (پدر) دوستم عزيزم مجتبي كه امسال براي اولين سال بايد روز مادر رو بدون حضور مادرشون سر كنن هم بازم تبريك ميگم و ميگم كه اگه مادرتون زنده نيست ولي روحش در كنار شماست و نميتونه غم و غصهتون رو تحمل كنه پس شاد باشيد كه روح اون عزيز هم شاد باشه.
این عکس هم تقدیم به همه مادران دنیا
نمی دونم چرا نمیشه عکس رو گذاشت بی خیال هر وقت یاد گرفتم براتون میذارم. ![]()
![]()
![]()
موفق و موید باشید دوستان گلم
زندان خاك
|
با دل روشن، در اين ظلمت سرا افتادهام سايهپرورد بهشتم، از چه گشتم صيد خاك؟ جاي در بستان سراي عشق ميبايد مرا پايمال مردمم، از نارسائيهاي بخت خار ناچيزم، مرا در بوستان مقدار نيست تا كجا راحت پذيرم، يا كجا يابم قرار؟ بر من اي صاحبدلان رحمي، كه از غمهاي عشق لب فرو بستم رهي، بيروي گلچين و امير
|
همچنین از دوست بسیارعزیزم (maja ) تشکر می کنم در نبود من این مطالب رو به شما سروران گرامی ارائه کرده برایش ارزوی موفقیت در تمام کارهایش دارم
با تشکر: مجتبی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی و تجربه ی زندگی با فرو رفتن و غرق شدن در تمامی آن ، خود بهترین کلاس یادگیری است
با من چكار داري؟؟
در باغ سبز چشمت، صدها بهار داري
من دشت خشك و خالي، با من چكار داري؟
من بيقرار و تنها، دور از تو ناشكيبا
تو عاشقان مشتاق، پروانهوار داري
شبهاي بيستاره، اي ماهرو راهرو نيست؛
ما را در اين سياهي، چشم انتظار داري
اي ديده از تو روشن، خوش بود اگر زياري
از چهرهات چراغي بر رهگذار داري
اي دل چه ميستيزي با تركتازي عشق
تا سهمگين نبردي با روزگار داري
همزاد
اي عشق، سرشته همچو جاني با من
در جان و روان من رواني با من
همزاد توام كه روز و شب در همه حال
همدل، همراه، همزباني با من
چشم در راه
پرنده رنگينپر،
ترانههايش
از باغ شعر،
رنگينتر
در اين قفس، اما
من از پرنده، ترانه، هزار مرحله دور
به سوي جان
اي مرغ به آشيانت برگرد!
اي دوست به سوي دوستانت برگرد
جان تو در آنجاست كجا ميگردي
آه اي همه تن به سوي جانت برگرد!
ميان جان دو انسان، چنين نزديك
چقدر فاصله؟؟
آخر چقدر فاصله؟؟
فريدون مشيري
یک داستان عبرتآميز
روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامههاي گرانقيمت و فاخر ميآراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما هميشه ميترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه ميشد، فقط به او اعتماد ميکرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک ميکرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست ميداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع ميشد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش ميانديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت: "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها ماندهام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت: "من از همه بيشتر عاشق تو بودهام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کردهام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد: "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت.
پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت: "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيدهام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد: "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد.
بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت: "من هميشه براي کمک نزد تو ميآمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من ميآيي؟" او گفت: "متأ سفم، در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم." جواب او همچون گلولهاي از آتش پادشاه را ويران کرد.
ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نميکند به کجا روي، با تو ميآيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم.
در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم:
همسر چهارم ما، سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کردهايم و به او پرداختهايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها ميگذارد.
همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مييابد.
همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميکند چقدر با هم بودهايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند.
همسر اول ما، عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است.
همين حالا احيائش کنيد، بهبود سازيد و مراقبتش كنيد.
|
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود |
|
|
|
|
|
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود |
|
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه |
|
|
|
|
|
گردنت را ميشکست آنجا اگر عباس بود |
شهادت ام ابيها حضرت زهراي مرضيه بر
شما ارادتمندان حضرتش تسليت باد.

اشارات ائمه در مورد خواص سنگها
فضيلت انگشتر عقيق
ربيعه الراي ميگويد : ديدم در دست علي بن حسين(ع ) نگين عقيق است. به ايشان عرض كردم: اين چه نگيني است ؟ فرمودند : اين نگين عقيق رومي است، هركس انگشتر عقيق به دست كند حاجتهاي او برآورده ميشود.
فرمايش رسول خدا (ص)
هركس از شما مادامي كه اين عقيق همراه او باشد غم وغصه اي نميرسد.
فرمايشات امام صادق (ع)
عقيق محافظ در سفر است.
هركس انگشتري كه نگينش عقيق است انتخاب كند فقير نميشود وكارهايش فقط به نيكو ترين وجه پايان مييابد.
دو ركعت نماز به همراه نگين عقيق معادل
هزار ركعت نماز بدون عقيق است.
هر كس انگشتر فيرزوه دست كند ، دست او نيازمند نخواهد شد .
فرمايش امام رضا (ع)
انگشتر عقيق فقر را از ميان ميبرد ، و دست كردنش نفاق و دورويي را محو ميكند.
فضيلت فيروزه از قول امام كاظم (ع)
فيروزه سنگي است كه جبرئيل به رسول خدا (ص) هديه نموده است و رسول خدا آن را به اميرمومنان علي (ع) بخشيد. فيروزه درمان كسي است كه صاحب فرزند نميشود.
امام صادق از رسول خدا چنين نقل فرمودند :
خداوند سبحان مي فرمايد : هر آينه من خدا ، حيا مي كنم از بنده اي كه دستش را به سوي من بالا آورده و در دستش انگشتري با نگين فيروزه است ، نا اميد برگردانم.
عبد خير مي گويد : حضرت علي (ع) چهار انگشترداشتند،
كه به دست ميكردند :
Pانگشتر ياقوت براي نجابت و بزرگي
Pفيروزه براي پيروزي
Pحديد چيني براي نيرومندي
Pعقيق را نيز براي محافظت
سنگ لاجورد
سنگ لاجورد يا « سنگ موازنه روحي » يك متعادل كننده باور نكردني براي كودكاني است كه قابليتهاي رواني فوق العادهاي را از همان دوران اوليه زندگي خود نشان ميدهند. رنگ آبي تيره اين سنگ باعث تحريك هوشياري و خودآگاهي و پالايش بصيرت معنوي در كودك ميشود. سنگ لاجورد زمينه را براي قبول خود و پذيرش نعمتهايي كه به او ارزاني شده است آماده ميكند و به كودك كمك ميكند كه به آگاهي معنوي برسد. اين سنگ داراي قدرتهاي محافظ است و همه حسهاي روحي - رواني را تحريك ميكند و از همين رو بسيار ارزشمند است.
زندگي اجبار است، مرگ انتظار است،
عشق يك بار است، جدايي دشوار است،
فكر تو تكرار است، اگر رفتم تو يادم كن،
اگر مردم تو خاكم كن، اگر ماندم به مهر خود تو شادم كن.
دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست،
اسراف در محبت است.
اگر ميخواهي هميشه آرام باشي،
دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس.
اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد،
سعي نکن از او متنفر شوي،
بلكه سعي كن او را فراموش كني.
|
بعد از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم |
| |
|
|
روزي آن قدر دلم سوخت که خاکستر شد | |
|
هر که آرد سخن از عشق به آن مي خندم |
| |
|
|
بعد از اين سوز به سوز دگران مي خندم | |
|
خندهي تلخ من از گريه غم انگيزتر است |
| |
|
|
کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم | |
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود
ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم
کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن
نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم
باز کسي حرفمون رو نميفهمه
وقتي گريه كرديم، گفتند: بچه است!!
وقتي خنديديم، گفتند: ديوانه است!!
وقتي جدي بوديم، گفتند: مغرور است!!
وقتي شوخي كرديم، گفتند: سنگين باش!!
وقتي سنگين بوديم، گفتند: افسرده است!!
وقتي حرف زديم، گفتند: پر حرف است!!
وقتي ساكت شديم، گفتند: عاشق است!!
حالا كه عاشقيم، گفتند: اشتباه است!!
بعد گفتيم چه كنيم ، گفتند: ما نميدانيم!!
پس به نظر من براي خود زندگي كنيم بهتر است تا اين كه براي ديگران زندگي كنيم. شايد هم من اشتباه ميكنم ولي من مطمئنم كه ديگران هم انسانهايي هستند مانند ما كه هيچ گاه به آنچه دارند قانع نميشوند!! درست ميگويم يا نه؟؟؟ بالاخره بايد راهي باشه براي اين كه خودمون باشيم و خودمون زندگي كنيم يا نه؟؟ نظر شما دوستان برايم مهم است پس نظر فراموش نشود.
تصميم دارم در دوران سالخوردگي چين و چروكم را با قلم جراحي كنم و موهاي سفيدم را با افكارم رنگ بزنم.
آيا اون وقت ديگر دير نيست!!!
به دنيا ميآييم تو گوشمون اذان ميخونند، وقتي كه ميميريم واسمون نماز ميخونند،
زندگي چقدر كوتاهه، فرصتي از اذان تا نماز.
اگه نتونستي كسي رو ببخشي، به خاطر گناه بزرگ اون نيست، به خاطر قلب كوچيك خودته.
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست، امتحان ريشههاست،
ريشه هم هرگز اسير باد نيست.
غروب شد، خورشيد رفت
آفتابگردان پي آفتاب گشت، اما نبود،
ستاره بهش چشمك زد، گل سرش را پائين انداخت و گفت:
گلها خيانت نميكنند.
«آيا ما چه چيز كمتر از گل داريم؟؟؟»
|
الهي به مستان ميخانهات |
|
به عقلآفرينان ديوانهات |
|
به دردي كش لجهي كبريا |
|
كه آمد به شانش فرود انما |
|
به دري كه عرش است او را صدف |
|
به ساقي كوثر به شاه نجف |
|
به نور دل صبح خيزان عشق |
|
زشادي به انده گريزان عشق |
|
به رندان سرمست آگاه دل |
|
كه هرگز نرفتند جز راه دل |
|
كه خاكم گل از آب انگور كن |
|
سراپاي من آتش طور كن |
|
به ميخانهي وحدتم راه ده |
|
دل زنده و جان آگاه ده |
سلام دوستان
آيا شما تاكنون به اسم فصلهاي سال فكر كردهايد؟؟؟ من كه خودم تاكنون به اين موضوع فكر نكرده بودم ولي چند روز پيش در كتابي به اين مسئله برخورد كردم و با خود فكر كردم كه شايد تعدادي از شما هم مايل باشيد كه بدانيد اسم ماههاي سال بر چه اساسي است و حال اين مطلب را به شما ارائه ميدهم اميدوارم كه مورد توجه شما قرار بگيرد.
نامگذاري ماههاي سال
در ماه جمادي الاول سال 481 هجري قمري، در شهر اصفهان ملاقات ميان امام ابوطاهر و خيام روي داد. علماي اصفهان و منطقة فارس از اين كه خيام را در چنين موقعيتي ببينند كه قاضي القضات سمرقند به ديدارش برود سخت متعجب و تا حدي ناراحت بودند اما صلابت و شخصيت فوق العاده قاضي القضات خواست آنان را تحت الشعاع قرار داده بود و آنان جز شركت در چنين مجلسي كاري ديگر نميتوانستند بكنند.
قاضي ابوطاهر، از خيام پرسيد كه «اگر جناب حكيم در مورد نامهاي 12 ماه كه برگزيدهاند شرحي بدهيد، ما را خوشحال ميكنيد، زيرا برخي از اين نامها براي ما چندان مأنوس و آشنا نيستند».
خيام گفت: «اصل اين نامها همه از زبان پهلوي قديم است و خلاصه هر يك بدين شرح ميباشد.
1- فروردين ماه، يعني ماهي كه آغاز رستن نبات در وي است.
2- ارديبهشت ماه، يعني ماهي كه جهان اندروي به بهشت ماند از خرمي.
3- خردادماه، يعني ماهي كه «خورش» به مردم ميدهد، زيرا گندم و جو و ميوهجات در آن ميرسند.
4- تيرماه، ماه تقسيم گندم و جو است و «تير آفتاب در آن از بلندي فرو آمدن گيرد».
5- مردادماه، يعني ماهي كه خاك «داد»خويش از ميوههاي پخته و رسيده بداد و نيز هوا درآن مانند «غبار خاك» باشد.
6- شهريور ماه، يعني ماه «ريو» و تركيبي است از سه كلمه «شه» -«ريو» - «آور» حتماً جناب قاضي ميدانند كه «ريو» يعني «دخل» و «درآمد». در اين ماه دخل و درآمد پادشاهان از خرمن برزگران بدست ميآيد و براي برزگران نيز پرداخت ماليات به دليل برداشت محصول آسانتر است.
7- مهرماه، يعني ماه كه مردان را نسبت به هم مهرباني بيشتر ميشود زيرا غلات و ميوهها رسيدهاند و تعارفات فراوانتر ميشود. ضمناً در اين ماه «خورشيد» از شدت تابشش ميكاهد و با همه مهربانتر ميشود.
8- آبان ماه، ماهي است كه آبها به دليل آغاز بارانها زيادتر ميشوند و مردم براي كشت و زرع «آب» ميگيرند.
9- آذرماه، ماهي است كه به علت سرد شدن هوا به «آتش» نياز ميافتد و «آذر» به معني آتش است.
10- دي ماه، يعني ماه «ديو» چرا كه زمين از خرميها دور ميشود و آغاز زمستان است.
11- بهمن ماه، يعني ماهي كه «به همان ماه قبل ميماند» زيرا كه مانند ماه قبل سرد است و خشك.
12- اسفندارمذماه، يعني ماه «اسفندار» كه به معني «گياه و ميوه» است و آغاز حيات مجدد گياهان و پايان زمستان است.
قاضي از خيام تشكر كرد و گفت من بايد هر چه زودتر به سمرقند برگردم و به انجام وظيفهام بپردازم. ايكاش عالمي چون شما در سمرقند بود و من هر روز با وي مصاحبت داشتم و از وي چيزي ميآموختم.
مطالب نوشته شده از كتاب
زندگي خيام نوشته مصطفي بادكوبهاي هزاوهاي